داونلود برنامه کنترل نسخ
دوستانی که مبلغ ۵۰۰۰۰۰ ریال به حساب مهندس حقیقت دوست واریز نموده اند پس ار نصب برنامه و با خواندن شماره درخواستی از نرم افزار کد دریافت میدارند حساب سیبا ۰۱۰۲۸۷۲۲۲۳۰۰۱ وحید حقیقت دوست

دوستانی که مبلغ ۵۰۰۰۰۰ ریال به حساب مهندس حقیقت دوست واریز نموده اند پس ار نصب برنامه و با خواندن شماره درخواستی از نرم افزار کد دریافت میدارند حساب سیبا ۰۱۰۲۸۷۲۲۲۳۰۰۱ وحید حقیقت دوست

نرم افزار کنترل نسخ کاری از مهندس حقیقت دوست آماده تحویل میباشد از دوستان و همکارانی که از هر جای ایران این نرم افزار را جهت کنترل نسخ و مشاهده کسورات خود قبل از بررسی بیمه ها نیاز دارند خواهشمند است مبلغ ۵۰۰.۰۰۰ ریال به حساب سیبای
۰۱۰۲۸۷۲۲۲۳۰۰۱
بنام وحید حقیقت دوست
واریز و سپس تماس حاصل نمایید
شماره تلفن تماس
۳۵۳۸۲۳۲---۰۷۷۱
عمو نوروز نماد كسي است كه بركت مي دهد، حالا شاه يا هر كس ديگر و آن زن هم منتظر عمو نوروز است.
معمولا زن هميشه با زمين هم هويت است، جز در بعضي از اساطير مصري كه زمينش مذكر است، معمولا زن و زمين يكي هستند. الهه كه عاشق شاه است، او را انتخاب مي كند و آن زن عاشق (سال) هم عمو نوروز را برمي گزيند
ديدار زن و عمو نوروز اتفاق نمي افتد. زن هيچوقت در زمان عمو نوروز بيدار نيست، آن قدر خانه را روفته و روبيده و كار كرده كه خوابش برده. زن صاحب خانه است و مرد مسافر، و اين سفر هميشه ادامه دارد. اما داستان حاجي فيروز بسيار جدي تر و مهم تر است. مرحوم مهرداد بهار حدس زده بود كه سياهي صورت حاجي فيروز بايد مربوط به بازگشت او از دنياي مردگان باشد. ظاهرا داستان از اين قرار است كه “ايشتر” كه همان الهه تموز است شاه –دوموزي- را برمي گزيند.
يك روز الهه به زيرزمين مي رود و با ورود الهه به زيرزمين، در روي زمين باروري متوقف ميشود. نه ديگر درختي سبز مي شود و نه ديگر گياهي هست. خدايان كه از ايستايي جهان ناراحت بودند، براي پيدا كردن راه حل جلسه ميكنند و قرار ميشود كه نيمي از سال را «دوموزي» به زير زمين برود و نيم ديگر سال را خواهر دوموزي كه «گشتي ننه» نام دارد، به جاي برادر به زيرزمين برود.
وقتي دوموزي به روي زمين مي آيد، بهار ميشود و تمام مراسم نوروز هم ظاهرا و احتمالا به دليل آمدن اوست. وقتي دوموزي را به زيرزمين ميفرستند، لباس قرمز تنش ميكنند و دايره، دنبك، ساز و ني لبك دستش مي دهند و اين يعني خود حاجي فيروز. صورت سياهش هم مربوط به بازگشت از دنياي مردگان است و اين شادماني ها براي بازگشت دوموزي از زيرزمين است.
همه می دانيم حاجی فيروز طلايه دار عيد نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل گيری اين اسطوره بی خبريم.
دکتر کتايون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس گفته است زنده ياد دکتر مهرداد بهار سالها پيش حدس زده بود سياهی صورت حاجی فيروز به دليل بازگشت او از سرزمين مردگان است و اخيرا خانم شيداجليلوند که روی لوح اکدی فرود ايشتر به زمين کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنيادين ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فيروز را تاييد می کند.
دکتر مزداپور می گويد:" نوروز جشنی مربوط به پيش از آمدن آريايی ها به اين سرزمين است لااقل از دو سه هزار قبل اين جشن در ايران برگزار می شده و به احتمال زياد با آيين ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می شده که الهه بزرگ، يعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند."
دکتر صنعتی زاده اين الهه را "ننه" يا "ننه خاتون" نام داده، معادل سومری آن "نانای" و معادل بابلی و ايرانی آن "ايشتر" و " آناهيتا" است. تا آنجا که می دانيم اين الهه خدای جنگ، آفرينندگی و باروری است. دکتر مزداپور داستان اين ازدواج نمادين و اسطوره ای را که بنيادی ترين نماد نوروز است چنين شرح داد:" اينانا يا ايشتر که در بين النهرين است عاشق 'دوموزی' يا 'تموز' می شود( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می کند."
تموز يا دوموزی در اين داستان نماد شاه است. الهه يک روز هوس می کند که به زيرزمين برود. علت اين تصميم را نمی دانيم. شايد خودش الهه زيرزمين هم هست. خواهری دارد که شايد خود او باشد که در زيرزمين زندگی می کند.
اينانا تمام زيورآلاتش را به همراه می برد. او بايد از هفت دروازه رد شود تا به زيرزمين برسد. خواهری که فرمانروای زيرزمين است، بسيار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگيرند.
در آخرين طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گيرند و فقط استخوان هايش باقی می ماند. از آن طرف روی تمام زمين باروری متوقف می شود. نه درختی سبز می شود، نه گياهی هست و نه زندگی. و هيچکس نيست که برای معبد خدايان فديه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزير الهه را برای چاره جويی دعوت می کنند.
الهه که پيش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصيت کرده بود که چه بايد بکند.
به پيشنهاد وزير خدايان موافقت می کنند يک نفر به جای الهه به زيرزمين برود تا او بتواند به زمين بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمين فقط يک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشيد؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همين دليل خدايان مقرر می کنند. نيمی از سال را او و نيمه ديگر را خواهرش که "گشتی نه نه" نام دارد، به زيرزمين بروند تا الهه به روی زمين بازگردد. دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دايره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند، به زيرزمين می فرستند. شادمانی های نوروز و حاجی فيروز برای بازگشت دوموزی از زيرزمين و آغاز دوباره باروری در روی زمين است.
مانند هر رسم و آيين باستاني تاريخ نويسان پيدايش نوروز را به اولين پادشاهان نسبت ميدهندو همگي بر اين امر معتقدند كه جمشيد پيشدادي اين رسم را بنيان نهاد.
همچنين فردوسي شاعر وطن دوست ايراني پيدايش نوروز را منتسب به جمشيد ميداند. گرچه وقايع ذكر شده بسياري در شاهنامه با اوستا كتاب مقدس زرتشتيان مطابقت دارد اما متاسفانه نشانه اي از جشن نوروز و انتصاب آن به جمشيد در اوستا نمي بينيم كه اين امر پرسشي را در ذهن بسياري از تاريخ نگاران مطرح كرده كه آيا اين امكان وجود دارد كه اين جشن ريشه ي ايراني نداشته باشد و مربوط به آداب و سنن اقوام و مللي مانند سومريان-ايلاميان-آشوريان و بابليان باشد كه پيش از ورود آريائيان به فلات ايران در اين سرزمين يا در مناطق همجوار آن زندگي مي كرده اند و از طريق آنها وارد فرهنگ ايران شده باشد؟
ولي اگر به اخبار مندرج در شاهنامه ي فردوسي و ديگر كتب تاريخي و گفتار مورخان مبني بر اينكه جمشيد در هفت هزار سال پيش دستور به برگذاري جشن نوروز ميدهد كه در چهار گوشه ي امپراطوري او به شادي مي پرداخته اند استناد كنيم بايد گفت كه مهمترين و با شكوه ترين جشن هاي ايرانيان كهن جشن فروردين گان بود.
ايرانيان سال را 365 روز به حساب مي آوردند و هر سال را به 12 ماه تقسيم كردند . ماهاي ايراني 30 روز داشتند و هر روز نام مخصوصي داشت.روز نوزدهم هر ماه فروردين نام داشت(فروردين گان بمعني فروهر يا نيروي پيشرفت)همانطور كه ميدانيم فريدون هنگام مرگ بر اساس اولين مرز بندي در تاريخ قلمروي حكومتي خود را بين سه فرزند خود ايرج و تور و سلم تقسيم كرد و ايران را كه از نظر سر سبزي و پرباري محصول پر رونق تر بود به ايرج واگذار كرد.
واگذاري ايران به ايرج حسادت دو برادر ديگر را برانگيخت .ايرانيان معتقدند كه در فروردين گان ايرج به دست برادران خود به قتل رسيد به همين مناسبت ايرانيان روز نوزدهم فروردين ماه هر سال به گورستان ها مي رفتند و طي مراسم سنتي ويژهاي ياد پادشاه خود را گرامي مي داشتند.
بر طبق اين نامگذاري ها هرگاه يكي از اين روزهايي كه با نام ماهها اسمگذاري شده بودند در ماه همنامش قرار مي گرفت ايرانيان آن روز را جشن مي گرفتند و مهمترين و با شكوهترين جشنهاي ايرانيان باستان جشن فروردين گان بود كه به علت پايان يافتن فصل سرما و آغار فصل رويش و زندگاني(بهار) بر پا مي شدو اين امر ريشه در اين اعتقاد مذهبي ايرانيان باستان دارد كه آنها بر اين باور بوده اند كه خداوند جهان را در شش مرحله آفريده است كه اول آسمان را آفريد سپس آب بعد گياهان و بعد جانوران و در مرحله ي آخر انسان را آفريد و در پايان كار خلقت كه مصادف با آغاز سال نو بود به استراحت پرداخت . كه البته ايرانيان باستان به مناسبت هر يك از اين مراحل ششگانه نيز جشنهايي برگزار مي كردند !!!
كه اين جشنها بيان كننده ي اين واقعيت است كه ايرانيان از ديرباز شادي را مهمترين بخش از زندگاني خويش ميدانسته اند .
جشن نوروز در دوران حكومت هخامنشيان شكوه و عظمت زيادي داشت كه اين امر را مي توان از حجاري هاي باقي مانده در دو طرف پله هاي منتهي به كاخ آپادانا در تخت جمشيد مشاهده كرد (تقديم هداياي نمايندگان ملل به پادشاهان در اين روز)
نوروز در دوران اشكانيان هم داراي عزت و شكوه بود ولي در زمان ساسانيان اين عزت به اوج خود رسيد . علت آن هم اين است كه پس از حمله ي اسكندر مقدوني به ايران و نابودي امپراطوري داريوش سوم نوروز نيز رو به كمرنگي مي رفت ولي باز در دوره ي ساسانيان برگذاري اين جشن به اوج خود رسيد و اردشير بابكان به قصد زنده كردن افتخارات نياكان خويش (داريوش و كوروش بزرگ) دستور به بر پايي هر چه باشكوه تر نوروز در سراسر امپراطوري ساساني داد و اين جشن تا چهار صد سال تا زمان يورش تازيان با همين شكوه بر گذار مي شد...